برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
صندلی رو کشیدم عقب و نشستم. این بار نه روزنامه دستش بود نه فنجون چای جلوش بود!
به شوخی گفتم: چی شده این دفه چاییتو تموم کردی؟
خندید و گفت: این دفه منتظر موندم تو بیای بعد سفارش بدم.. بفرما.. این منو..
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
- خواهش میکنم اینجوری نگام نکن.. خودم میدونم چیکار کردم!.. دوس داشتم با یکی حرف بزنم.. از سر شب تو فکرت بودم ولی نمیدونم چرا یهو یه نفر دیگه رو انتخاب کردم واسه حرف زدن!.. نمیدونم چی شد یهو از ذهنم پریدی!
- آهان..
سرم رو از خجالت انداختم پایین!.. واقعا چه کاری بود من کردم!؟
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
- چرا اینقدر پکری؟
چیزی شده؟
نبینم غمگین باشی...
روبروی من نشسته بود پشت میز. همینجور که دستاشو دور فنجون چاییش که بخار ازش بیرون میزد حلقه کرده بود این سوالا رو ازم میپرسید.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
- به چی فکر میکنی؟.. خیلی ساکتی!.. نمیخوای چیزی بگی؟
10 دقیقه بود دستمو زده بودم زیر چونم و به یه جا خیره شده بودم و فکر میکردم. درست همون کافه ی قبلی. پشت همون میز.. کنار همون پنجره قشنگ.
اونم اندازه 10 دقیقه به سکوتم گوش کرد!
- یعنی تو نمیدونی به چی فکر میکنم؟
هیچی نگفت. سرش رو انداخت پایین و خندید.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
چهارشنبه ...
بدجور دلم هوای بهراد رو کرده بود. از وقتی کلاسشو انداخته بود پنجشنبه صبح، من دیگه ندیدمش.
قبلا عصر پنجشنبه سر کلاس میومد ولی برنامه ش تغییر کرد.
اینقدر امروز دلتنگش شده بودم که قصد کردم فردا صبح برم آموزشگاه تا بتونم ببینمش. چند هفته ای میشه ندیدمش.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
باید منظره سیاه قلمم رو درست کنم.
بکگراند کار خودکارم رو تموم کنم.
اون یکی کار خودکارم رو تموم کنم.
یه طرح جدید بکشم.
آلبومم رو اتیکت بزنم.
همه نقاشیارو بذارم توی آلبوم ( اگه چیزی رو گم نکرده باشم).
دیگه یادم نمیاد چی مونده...
اگه کسی برنامه امروز عصرمو به هم نزنه، عصر شلوغی دارم.
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
دوباره شروع کردم به خوندن کتاباش..
چقدر حالم خوبه وقتی هری پاتر رو میخونم!
مخصوصا جلد 1 تا 6....
حس میکنم پرت میشم توی ماجراهاش!
کاش واقعا پرت میشدم....
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
اول کنته سیاه... بعد محوش میکنم... نه.. خوب نشد!
اول زغال سفید بعد کنته سیاه... ای بابا.. اینجوری که همش پاک میشه!
حالا چیکار کنم؟
آها.. اول زغال خاکستری تیره بعد زغال سفید... واااای اینجوری که همش خاکستری نیمه روشن در میاد!
خب زغال خاکستری روشن رو میزنم بعد زغال سفید.. اه.. چقدر رنگش چرک شد!
چیکار کنم.. چیکار کنم.. چیکار کنم...
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
قراره وارد یه دنیای جدید بشم.. از همین فردا..
دنیایی که همیشه باعث ترسم میشه.. هنوزم میشه..
شاید فقط یه احساسه..
آرزو دارم در فرداهای خیلی زود، بجای "میشه" بگم "میشد"...
بچه ها همیشه منو میترسونن! مخصوصا اونایی که نمیشناسم..
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی
برچسب:
نویسنده: آروین توکلی