شماده 332.. خاطرات دختر شبطون 2...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 6:46
1مهر-صبح: پای میز صبحانه نشسته بودم و صبحانه میخوردم. صادقی هم نشسته بود چای میخورد. - صادقی! اگه پدر یا مادرت یه چیزی به خانمت بگن که خامنت خوشش نیاد و بعد اون جوابشون رو بده چیکار میکنی؟ ادامه مطلب
شماره 333.. خاطرات دخترک شیطون 3...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 6:46
1مهر- شب: توی بخش پیش آقای فرزانه و الهه بود. لم داده بود روی صندلی و پاشم انداخته بود رو پاش و شاد و خندان قضیه پس گرفتن پول رو واسش تعریف میکرد. - نمیدونی آقای فرزانه.. اگه بهم حقوق میدادن اینقدر بهم حال نمیداد!.. پول پس گرفتن از هاشمی واقعا کار بزرگیه! من- صادقی!.. الان وقتشه که دیگه اونو به من پ...
موقت
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 6:46
کار رو باید تمام کرد. میخوام سری سوم دونده هزارتو رو هم تعریف کنم. ولی فعلا وقت ندارم. سرم شلوغه. :( ولی سعی میکنم هر از گاهی یه قسمتش رو بنویسم. :)
شماره 335.. وقتی امید ت میشه اونی که ناامیدت میکنه...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 6:46
یه موقع هایی ناخواسته یا خواسته همچین از خدا دور میشم که باورم میشه انگار بودن و نبودنش فرق نداره! یا انگار بود و نبود من واسه اون فرق نداره! مثل این روزای من که خیلی ازش ناامید و دور شدم. فقط چسبیدم
قمر در عقرب...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 6:46
از وقنی وارد هنرمندان شدم خیلی چیزا داره اتفاق میفته! هم خوب هم ... خب نمیشه گفت بد چون بد نیست. مثلا خوباش اینه که خیلی از کارایی که همیشه دوست داشتم انجام بدم ولی نشده رو الان باید انجام بدم. مثلا ه
خونه دوم من...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 6:46
توی این اوضاع شلوغ و قمر در عقرب دوست دارم دوباره برگردم نگارستان خودمون. پبش آقای زارع و بچه ها. چند روز پیش رفتم سر زدم. انگار برگشته بودم خونمون! خونه دومم! و تصمیم گرفتم هر وقت فرصت داشتم به اونجا هم برم و کلاسمو ادامه بدم...
شماره 311.. در نمایشگاه..
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 6:46
شنبه 96/02/23: ساعت 10 صبح پشت در نگارستان منتظر عاطفه بودم. یه کمی زود رسیده بودم. 5 دقیقه بعد عاطفه رسید. وقتی وارد گالری شدیم ک چن تا قاب باقی مونده رو نصب کنیم دیدیم همه ی قابها نصب شدن! ادامه مطلب
شماره 310.. در بهبوهه ی نمایشگاه نقاشی..
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 9:36
پنجشنبه 96/02/21: بالاخره قابها رو بردم ب گالری. تا ساعت 6 با عاطفه نصفش رو زدیم ب دیوار. مرجان هم اومده بود. نگارستان ساعت 6 تعطیل میشد. قرار گذاشتیم شنبه صبح ک میایم تمومش کنیم. ساعت 6 نامزد عاطفه اومد دنبالش و رفت. اما مرجان نذاشت برم. از استاد اج
...
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:00
به نام خالق هنر
شماره 307.. در بهبوهه نمابشگاه نقاشی..
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:00
چهارشنبه: 96/02/06 و صبح روز چهارشنبه شد و با سی دیه عکسهای نقاشی شده رفتم نگارستان. عاطفه یه فرم بهم داد و پر کردم و استاد زیرش روامضا کرد. مال یکی دو تا از بچه های دیگم بود. ساعت 9:30 دوتایی راه افتادیم سمت وزارت ارشاد. وارد ک شدیم عاطفه از مسئولی
شماره 308.. در بهبوهه ی نمایشگاه نقاشی..
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:00
پنجشنبه ی گذشته قرار بود استاد بره با کسی ک قرار بود واسش پوستر طراحی کنه صحبت کنه و ب من خبر بده نتیجه رو. ولی خبری نشد. و چون سرم داد زده بود اینقد از دستش عصبانی بودم ک خودمم دیگه سراغی نگرفتم. از طرفی گفتم شاید باز دعوا کنه! منتظر شوم خودش خبر بده. ادامه مطلب
309.. در بهبوهه ی نمایشگاه نقاشی..
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:00
روز جمعه 15 اردیبهشت: از یکی از دوستام ک راه دور بود خواستم ک اونم یه پوستر واسم طراحی کنه ک اگه پوستر اصلی آماده نشد لااقل یه چیزی داشته باشم. دوستم از صبح جمعه پای پوستر بود تا شب. شب پوستر رو واسه استاد فرستادم و لطف کرد نصف شب جواب داد. حالا جواب